مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

389

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> سليمان بن صرد هم آغاز سخن نمود وپس از حمد وثناى كردگار گفت : « اما بعد من از اين بيمناكم كه مردم پرهيزگار وخردمند ما را عقب گذاشته كه در اين روزگار وبه اين بلا گرفتار كنند ؛ روزگارى كه جور وستم در آن به حدّ أتم ظاهر شده ومعيشت‌بد وتحمل خوارى در آن بروز كرده وما از كارهاى نيك بازمانده‌ايم وبه كار بهترى وعاقبت نيكى توجه نكنيم . ما پيش از اين براي آمدن وديدار آل‌بيت محمد سربلند مىكرديم ، گردن مىكشيديم ، به آنها وعدهء يارى مىداديم وبه قيام وقدوم نزد ما تشويق وتشجيع مىكرديم . چون آمدند ، از يارى آن‌ها باز مانديم ، خدعه كرديم وانتظار پايان كار را نموديم تا آن كه فرزند پيغمبر ما ميان ما كشته شد وسلاله رسول ونسل أو وپاره گوشت وخون وجگر گوشه أو تباه شد . أو استغاثه مىكرد ، انصاف مىخواست وبه أو انصاف داده نمىشد . قوم فاسق سيه‌كار أو را هدف تير وبازيچه نيزه نمودند تا أو را كشتند وبعد از كشتن رخت أو را كندند وغارت كردند . هان برخيزيد كه پروردگار شما بر شما غضب كرده [ است ] . هرگز نزد زن وفرزند خود برنگرديد تا خدا از شما راضى شود . به خدا قسم با اين‌كار بازهم گمان نمىكنم خدا از ما راضى خواهد شد تا آن‌كه با قاتلان أو نبرد كنيد وبكشيد يا كشته شويد . هان از مرگ مترسيد كه هر كه از مرگ بترسد ، خوار خواهد شد . شما مانند بنىاسرائيل باشيد كه چون پيغمبر آن‌ها به‌آنها گفت : « إنّكُم ظلمْتُم أنفسكُم باتِّخاذكُم العِجْلَ فتُوبوا إلى بارئِكُم فاقتلوا أنفسكُم » « شما به خود ستم نموده‌ايد ؛ زيرا گوساله را گرفته‌ايد ( پرستيده‌ايد ) ، پس نزد آفريننده خود توبه كنيد وخود را بكشيد . » آن‌ها ( بنىاسرائيل ) هم‌زانو به زمين زدند ، گردن كشيدند وچون دانستند هيچ چيز جز مرگ آن‌ها را از آن گناه بزرگ نجات نمىدهد ، به مرگ تن دادند . شما چگونه خواهيد بود وچه حالي خواهيد داشت ، اگر براي مرگ دعوت شويد ؟ پس شمشيرها را تيز وسرنيزه‌ها را سوار كنيد « وأعدّوا لهم ما استطعتُم من قوّة ومن رباط الخيل » « آماده كنيد براي ( نبرد ) آن‌ها هرچه مىتوانيد از نيرو واز أسب تا وقتىكه شما ( براي جنگ ) دعوت وبرانگيخته شويد . » خالد بن سعد بن نفيل گفت : « اما من به خدا قسم اگر بدانم چيزى كه مرا از اين گناه نجات دهد وخداوند را از من خشنود كند ، خود كشى وقتل نفس است ، به اين كار مبادرت مىكنم . من تمام حاضران را گواه مىنمايم كه هرچه مال داشته باشم ، جز سلاحي كه به وسيلهء آن با دشمن جنگ خواهم كرد ، وقف وصدقه مسلمانان است ( بر مسلمانان انفاق شود براي جهاد ) كه بدان تقويت شده با تبه‌كاران فاسق جهاد كنند . » أبو معمر بن حنش بن ربيعه كناني مانند آن سخن را به زبان آورد . سليمان‌گفت : « بس باشد هركه اين‌كار را بخواهد بايد نزد عبداللَّه بن‌و ال تيمي برود وچون همه چيز ( مال ) نزد أو جمع‌شود ، ما با آن ( مال ) كسى را كه محتاج ونقص در سلاح داشته‌باشد ، تجهيز وتكميل وروانه خواهيم كرد . » سليمان بن صرد نامه به سعد بن حذيفة يمان نوشت وأو را از قصد خود آگاه نمود كه بر قيام عزم وتصميم گرفته‌اند كه أو با شيعيان آن سامان به يارى آنان مبادرت واقدام نمايند . سعد بن حذيفة كه در مداين بود ، نامه را براي شيعيان خواند وشيعيان مداين دعوت را أجابت كردند وبه سليمان بن صرد پاسخ دادند كه آن‌ها آماده حركت ومستعد يارى مىباشند . ونيز سليمان به مثنىبن‌مخربه عبدي در بصره ، به‌مانند مضمون نامهء سعد بن حذيفة ، نامه نوشت . مثنى هم جواب‌داد : « ما شيعيان خداوند را بر توفيق شما سپاس‌نموديم ، عزم شما را تأييد مىكنيم وخود به شما خواهيم رسيد به‌خواست خداوند ، آن‌هم در روز وعده ومحلّ معين . » در آخر كتاب هم اين‌شعر را نوشت : « تبصّر كانِّي قد أتيتك معلماً * على أتلع الهادي أجشّ هزيم طويل القرى نهد الشواء مقلص * ملح على فاس اللّجام أزوم بكل فتى لا يملأ الرّعب قلبه * محش لنار الحرب غير سئوم أخي ثقة ينوي الإله بسعيه * ضروب بنصل السّيف غير أثيم » يعنى : « خوب تأمل وتفكّر كن . من نزد تو خواهم آمد ، در حالي كه آشكارا با نشان خود را نمايان مىكنم . بر بلندى ايستاده وبا غرش رعدآسا نعره‌مىزنم . من در مهمان‌نوازى وپذيرايى مدت‌را طول مىدهم . گوشت‌هاى بريان تقديم مىكنم ، لجام را رها كرده ، با اصرار ، الحاح وتهور تاخت مىكنم . تاخت وتاز من بسى شديد است با هر جوانى ( تحت فرمان من ) كه بيم‌دل أو را پر نمىكند . آتش افروز است ، آتش جنگ را پراكنده وزير وزبر مىكند . از جنگ به ستوه نمىآيد . مورد وثوق واعتماد است . با كوشش وسعى خود فقط خدا را در نظر دارد . شمشير زن است ، با دم شمشير مىزند وگناهكار نمىباشد . » آغاز كار واوّل اقدام آن‌ها براي انتقام بعد از قتل حسين ، در سنهء شصت ويك بود . آن‌ها به جمع سلاح ومال مىكوشيدند ودر خفا براي انتقام دعوت مىكردند كه به خون‌خواهى حسين قيام كنند . يكى بعد از ديگرى هم دعوت مىكردند . آن‌ها در آن‌حال ( جمع مال وسلاح ودعوت افراد ) بودند تا يزيد بن معاوية در سنهء شصت وچهار هلاك شد . چون يزيد مرد ، ياران ( شيعيان ) نزد سليمان رفته وگفتند : « آن ديو هلاك شد وكارها بعد از أو سست شده [ است ] . اگر بخواهى ( صلاح بدانى ) ما بر عمرو بن حريث كه جانشين ابن زياد در كوفه بود ، قيام ، خوانخواهى وانتقام قتل حسين را آشكار وقاتلان أو را يكى بعد از ديگرى دنبال وبراي خاندان ( پيغمبر ) دعوت كنيم كه آن‌ها أحق وأولى هستند . آن هم از حقي كه دستشان را از آن كوتاه كرده‌اند . » سليمان‌بن‌صرد گفت : « عجله‌مكنيد . من در آنچه شما مىگوييد ، فكركرده وديدم كه كشندگان‌حسين ، اشراف ، أعيان كوفه ، سواران ودليران عرب هستند كه دستشان به خون أو آلوده شده واز آن‌ها بايد انتقام گرفت . اگر آن‌ها بدانند كه شما براي انتقام قيام مىكنيد ، بر شما خواهند شوريد وكار دشوار خواهد شد . ( كه طاقت آن‌را نخواهيد داشت ) . من در اتباع خود هم فكر كردم وديدم كه عدهء آن‌ها براي انتقام وتشفى كافى نخواهد بود . آن‌ها مانند يك شتر قرباني خواهند بود ( زود كشته مىشوند ) . ولى صلاح در اين است كه شما مبلغان را همه‌جا بفرستيد وبراي اين كار دعوت وتبليغ كنيد ؛ چه ميان شيعيان وهمكاران خود وچه ميان ديگران .